خرداد ۰۴۱۳۹۸
 

🎧مفهوم «زندگی» چونان جان‌مایۀ مفهوم «روح» در فلسفۀ هگل
🎤حامد صفاریان

 

 

مفهوم «روح» بی‌شک یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم کل دستگاه فلسفی هگل است. اما راه‌یافتن به کنه این مفهوم نیز خود یکی از اصلی‌ترین دشواری‌ها در فهم فلسفۀ هگل و منشأ بسیاری سوءفهم‌هاست. اگرچه «صورت‌بندی» این مفهوم در فلسفۀ متأخر هگل به کمال خویش می‌رسد اما نوشته‌های روزگار جوانی هگل (تا حدود سال 1800) در حقیقت کلید فهم «محتوای» مفهوم روح را به‌دست می‌دهند. در این نوشته‌هاست که می‌توان تکوین و تناوری مفهوم روح را پی‌گیری و بازسازی کرد. همچنین در این نوشته‌ها می‌توان به‌خوبی دید که «روح» پیش از آن که در فلسفۀ هگل طلوع کند چگونه و در پاسخ به چه مسائل بنیادین و در زهدان چه مفاهیم دیگری تکوین یافته است. یکی از بنیادی‌ترینِ این مفاهیم، خواه در نزد هگل جوان خواه در فلسفۀ متأخر او، مفهوم “زندگی» است؛ مفهومی که به همان قوتی که در نوشته‌های جوانی هگل حیّ‌وحاضر است، در همۀ جوانب دستگاه فلسفی او و به‌خصوص در اوج این دستگاه، یعنی در «منطق اعظم» نیز حضوری تمام‌عیار دارد. مفهوم «زندگی» –و البته بدیهی است که منظور از «زندگی» در این‌جا صرفاً معنای متعارف بیولوژیکی «حیات» یا معنای روزمرۀ «زندگانی» نیست- یکی از بنیادی‌ترین مفاهم فلسفه به‌شمار تواند رفت؛ از پیشاسقراطیان گرفته تا افلاطون، ارسطو، فلوطین، تا قرون وسطی و مسیحیت، تا فلسفۀ جدید، منجمله کانت، فیخته، شلینگ و هگل، و حتی تا روزگار معاصر، فیلسوفان جدی و متالهین بسیاری به نحوی بنیادین به این مفهوم پرداخته‌اند و هریک به‌نوبۀ خود به تأمل در آن پرداخته‌اند.
در این گفتار که در شهر فرانکفورت ارائه شد –و در پایان با پرسش و پاسخ حاضران همراه شد- به‌اختصار به بررسی مفهوم زندگی در نوشته‌های روزگار جوانی هگل پرداخته‌ام و این مفهوم را بخصوص در ارتباط تنگاتنگ آن با مفهوم روح در متون روزگار جوانی هگل و به‌خصوص در یکی از مشهورترین پاره‌نوشته‌های هگل جوان، یعنی پاره‌نوشتۀ معروف به Systemfragment von 1800 مورد بررسی قرار داده‌ام. در سنت هگل‌پژوهی آلمانی این پاره‌نوشتۀ هگل را نقطۀ عطفی در فلسفۀ هگل می‌دانند، نقطه‌ای که هگل در آن برای آخرین بار به اولویت دین بر فلسفه قائل است و دین را درست در این نقطۀ عطف پشت‌سر می‌گذارد و فلسفه را بر سر دین می‌نهد. اما هگل توشۀ تأملات الهیاتی خویش را که در این راه دراز تا اینجا اندوخته است با این چرخش بنیادین بکلی بدور نمی‌اندازد، بلکه مفاهیم بنیادین آن را برمی‌گیرد و آن‌ها را یک بار دیگر در سپهر فلسفه بازمی‌اندیشد. می‌توان از خلال بررسی مفهوم «زندگی» مشاهده کرد که محتوای اصلی مفهوم روح، پیش از آن‌که به مفهومی به معنای اخص کلمه فلسفی بدل شود، دقیقاً چه بوده است و هگل چرا در منطق اعظم از زندگی چونان یک مقولۀ منطقی سخن می‌گوید. همچنین با تأمل به مفهوم زندگی در فلسفۀ هگل، اهمیت خوانش عمیقاً متافیزیکی مفاهیم هگلی بیش از پیش آشکار می‌شود.

close