آذر ۰۶۱۳۹۸
 

گزارشی از آزمون زبان یونانیِ باستان در آلمان موسوم به  گرئکوم

متن را به صورت pdf از اینجا بارگیری نمایید: گزارش از خاک یونان

از مارتین هایدگر  نقل است (به مضمون) که فلسفه تنها در دو زبان به تمامی تجلی یافته است، یونانی و آلمانی. این سخن هراندازه هم اغراق‌شده باشد (که هست) اما باز هم بسیار قابل تأمل است. گفته‌اند و شنیده‌ایم که یونانࣴ گهوارۀ فرهنگ غرب است؛ فرهنگی که، خواه به‌حق، خواه به‌ناحق، اما بی‌شک، فرهنگ غالب روزگاری شده است که «ما» در آن می‌زیَد. برای خودِ غرب البته پرداختن به یونان یک ضرورت است، چراکه یونان بخشی از «خودِ» اوست و پرداختن به یونان عینِ خودشناسی غرب است، و خودشناسیࣴ خود از بنیادین‌ترین آموزه‌های همان «خود»، یعنی یونان، است که بر سَردرِ معبد دِلفی، این ناف جهان، نقش بسته است که: گنُئُتهی سِئآوتُن (Γνῶθι σεαυτόν)، خودت را بشناس!

اما اهمیت یونان برای «ما» از جنسی دیگر است: از جنس «مواجهه»؛ چراکه «ما» در جهانی می‌زیَد که فرهنگ غالب در آن، چنان‌که آمد، فرهنگ غرب است. بااین‌حال «ما» هنوز «می‌زیَد» و زیستن یعنی عدم اضمحلال، و این یعنی «هنوز برجا بودن». اما این برجابودن و زیستن متأسفانه از جنس ثبات و قوام و دوام نیست، بلکه به‌تمامی از جنس مواجهه و مقابلۀ دائم است. اصلاً از رهگذر همین مواجهه و مقابله است که «ما» چندی است به «هنوز برجا بودنِ» خود آگاه شده است. «ما» هنوز برجاست، اما با لرزشی محسوس در اندامش. لرزشی ناشی از یک اضطراب؛ اضطراب ناشی از «هنوز» در آن «هنوز برجابودن». در این معنا، قوام و دوام «ما» در جهانِ واقع بالفعل، یعنی در آگاهی، در گرو خودشناسیِ «ما» است؛ خودشناسی‌ای که اکنون خواه‌ناخواه، بی‌آنکه هیچ کِنارگذر دیگری برای صیرورت آن متصور باشد، از میانۀ شناختنِ خودشناسیِ غرب می‌گذرد. البته چنین هم نیست که «ما» تاکنون هیچ شناختی از غرب نداشته است، اما مشکل آنجاست که شناختِ «ما» از غرب تاکنون بیش‌تر شناختی «غربی» بوده است، نه شناختی «مایی»؛ و به‌تبعِ آن، به نظر می‌رسد خودشناسیِ «ما» نیز یک «خودازنگاه‌دیگری‌شناسی» بیش نبوده است –و فرق است میان شناختن خود از رهگذر شناختن دیگری با شناختن خود از نگاه دیگری!

این‌که چگونه می‌توان از شناختی غربی به شناختی مایی رسید، بحثی درازدامن است، اما تا آن‌جا که به این یادداشت مربوط می‌شود، می‌توان گفت که دست‌کم یکی از حدّ وسط‌های منتهی به نتیجۀ مطلوب، کنارزدن خودِ «حدّوسط»هاست، یعنی کاهش‌دادنِ هرچه بیش‌تر واسطه‌ها در زنجیرۀ راه گذار شناخت «ما» از رهگذر شناخت غرب به‌سوی خودِ همین «ما». یکی از این واسطه‌ها، واسطۀ زبان است که در فرایند مواجهۀ «ما» با غرب، من‌جمله در ضعف نظام آموزشی زبان و به‌تبع آن، در تک‌بُعدی‌گرایی و صوری‌گرایی زبانی، و در سطوح بعدی، در ترجمه‌گرایی و ثانویه‌گراییِ افراطی در حوزۀ منابع، بالاخص در حوزۀ فلسفه، به‌شدت نمود و ظهور یافته است. این واسطه‌های زبانی را باید تا جایی که امکان دارد به کنار زد و از دریچۀ زبان اصلی متون به آن‌ها پرداخت. حال اما، از آن‌جا که در جمع زبان‌ها و فرهنگ‌های از حیث فلسفی غنی، یونان آلفا و اُمگای این حوزه به‌شمار توان رفت، آموختن آن بسیار ضروری می‌نماید.

باری، پس از این درآمدِ کوتاه، مایلم در این یادداشت گزارشی ارائه کنم محصول تجربیات شخصی‌ام از نزدیک، از آزمونی موسوم به graecum  که در حوزۀ فرهنگ و زبان یونان باستان در نظام آموزشی کشور آلمان در کنار آزمون مشابه دیگری به نام latinum مختص زبان لاتین و در راستای آموزش و پرورش، و در نهایت سنجشِ توانایی‌های دانش‌آموزان و دانشجویان رشته‌های علوم انسانی نقشی بنیادین ایفا می‌کند. یکی از اهداف این گزارش، ایجاد انگیزه در دست‌اندرکاران نظام‌های آموزشی علوم انسانی در مدارس و به‌خصوص در دانشگاه‌ها برای تدوین برنامه‌هایی مشابه و استفاده از تجارب موجود است. همچنین، و ازآن‌جا که تحقق آن هدف نخستین احتمالاً زمانی دراز به‌طول انجامد (یا اصلاً هیچگاه محقق نگردد)، هدف اصلی من ایجاد انگیزه در خود دانش‌آموزان و دانشجویانِ رشته‌های علوم انسانی، به‌خصوص در رشتۀ فلسفه، برای آموختن زبان یونانی باستان است، خواه به فلسفۀ اسلامی علاقمند یا مشغول باشند، خواه به فلسفۀ غرب. از قضا شاید بتوان گفت که اهمیتِ دانستن زبان یونانی برای دانشجویان فلسفۀ اسلامی مطلقاً کم‌تر از اهمیت دانستن زبان عربی نیست، چرا که خِرَد یونانی، گیرم نه به‌تمامی، اما دست‌کم تا حد زیادی، یکی از بنیادهای شاکلۀ فلسفۀ اسلامی است، و حتی عرفان اسلامی نیز در نهایت بی‌تأثّر از فلسفۀ نوافلاطونی نبوده است. در اهمیت زبان یونانی برای دانشجویان فلسفۀ غرب نیز شکی نیست، و اگر از ژورنالیسم و سلبریتیزم فلسفی رایج این روزها بگذریم، به نظر من اساساً کسانی را که ادعای پرداختن به فلسفۀ غرب دارند اما دانشی سَدید در متون دست‌کم افلاطون و ارسطو ندارند -هراندازه هم که این‌جاوآن‌جا از ثانویّاتِ این‌وآن نقل حدیث کنند و پیوسته نام‌های کَت‌وکُلُفتِ برخی «معاصران» را با تلفظی «صحیح» قطار کنند و به جای فلسفه «ادا و اطوار فلسفی» بفروشند- مطلقاً نمی‌توان و نباید جدی گرفت.

بازگردیم به آزمون گرئکوم. تا پایان قرن نوزدهم در همۀ دانشگاه‌های آلمانی‌زبان‌‌ در همۀ رشته‌ها دانستن زبان لاتینی و یونانی برای دانشجویان یک پیش‌نیاز ضروری بود. این ضرورت و کلیت با تغییراتی که در نظام دانشگاهی آلمان پدید آمد به موارد مشخصی فروکاسته شد، چنان‌که امروزه دانستن زبان یونانی به‌طور خاص برای رشته‌هایی مانند الهیات (خواه کاتولیک، خواه پروتستان)، فلسفه، باستان‌شناسی، تاریخ باستان، زبان‌شناسی زبان‌های باستانی و مانند این‌ها ضرورت به‌شمار می‌رود؛ آن‌هم البته نه در همۀ دانشگاه‌ها. گرِئکوم (Graecum) نام گواهی‌نامه‌ای دولتی و معتبر است که گواهی می‌کند، دانش‌آموز دبیرستان حداقل چهار سال در درس اجباری زبان یونانی حضور داشته و همۀ امتحانات مربوط به آن را با موفقیت گذرانده است. حال اگر دانش‌آموز یا دانشجویی، به برخی علل، مثلاً تغییر رشته یا مانند آن، از این چهار سال درس بی‌بهره باشد، این امکان برای او فراهم است که با شرکت در آزمونی موسوم به «آزمون تکمیلی دیپلم گرئکوم» گواهینامۀ زبان یونانی را به‌صورت مستقیم کسب کند. این آزمون سالی دو مرتبه برگزار می‌شود و شرکت‌کنندگان در صورت عدم موفقیت تنها یک نوبت دیگر (و در مواردی حداکثر دو نوبت دیگر) مجاز به شرکت در آن هستند. همین امر در کنار دشواری محتوای آزمون، از یک سو بر اهمیت و اعتبار گواهینامۀ آن می‌افزاید، اما از سوی دیگر فشار زیادی را نیز بر شرکت‌کنندگان تحمیل می‌کند.

آزمون گرئکوم از دو بخش تشکیل شده است که به‌صورت جداگانه برگزار می‌شوند: نخست آزمون کتبی و سپس (و فقط در صورت قبولی در بخش کتبی) آزمون شفاهی. شرکت کنندگان در آزمون کتبی باید فقره‌ای اصلی از افلاطون (یا در مواردی از گزنوفون) را به حجم حداقل 200 واژه به‌نحو دقیق و در عین حال خوش‌خوان در مدت چهار ساعت زمانی که برای این کار در نظر گرفته شده است به آلمانی ترجمه و پاکنویس کنند و در این کار میزان توانایی خود در برگرداندن ساختارهای بعضاً دشوار یک متن کلاسیک به لهجۀ آتیک را در کنار توانمندی در ظرائف فنّ ترجمۀ اثری از این دست در معرض نمایش و سنجش بگذارند. شرکت‌کنندگان پس از کسب نمرۀ قبولی با فاصلۀ یک یا دو هفته به آزمون شفاهی دعوت می‌شوند. آزمون شفاهی خود از دو بخش تشکیل شده است. شرکت‌کننده باید نخست در مدت نیم ساعت زمانی که در اختیار او گذاشته می‌شود فقره‌ای اصلی (عموماً از افلاطون) به حجم حداقل 60 واژه را تجزیه و تحلیل و سپس ترجمه کند. پس از پایان مهلت کوتاه نیم ساعته، شرکت‌کننده بلافاصله به کمیسیون ممتحِنان هدایت می‌شود. در این کمیسیون ممتحنان از وی می‌خواهند که فقرۀ مورد نظر را یک بار از رو به لهجۀ آتیک دورۀ کلاسیک و سپس ترجمۀ خود از آن را نیز قرائت نماید. ممتحنان بسته به توانایی‌ای که شرکت کننده در همین بخش نخست از خود به نمایش می‌گذراد پرسش‌هایی را دربارۀ ساختارهای نحوی یا معناشناختی جزئیات متن مطرح می‌کنند و از شرکت‌کننده می‌خواهند ضعف‌های تحلیل و ترجمۀ خود را بازشناسی و رفع کند و گه‌گاه نیز او را در این کار امداد می‌کنند. اما بخش دوم و اصلی آزمون شفاهی که بلافاصله پس از بخش نخست برگزار می‌شود، مربوط به فرهنگ و تاریخ یونان باستان است. در این بخش ممتحنان پرسش‌های متنوعی را پیرامون تاریخ، ادبیات، هنر، فلسفه، دین، اساطیر و سایر جنبه‌های فرهنگ یونانی مطرح می‌کنند. هدف اصلی در این بخش آزمودن وسعت و عمق حداقلیِ دانش شرکت‌کننده در فرهنگی است که متونی که او زبان آن‌ها را آموخته است از آن فرهنگ برآمده‌اند و در دل آن بالیده‌اند. پس از پایان امتحان شفاهی، کمیسیون بلافاصله وارد شور می‌شود و پس از زمانی کوتاه نتیجۀ کلی آزمون به شرکت‌کننده ابلاغ می‌شود. در صورت قبولی، گواهینامه پس از حدود دو هفته برای شرکت‌کننده صادر می‌شود. پس از این توصیف کلی از آزمون تکمیلی گرئکوم، اکنون مایلم از نو همۀ مراحل آن را، این نوبت از زاویه‌ای دیگر که ماحصل تجربۀ شخصی من است، شرح کنم.

برای من و در راستای پروژۀ درازآهنگی که در پیش گرفته‌ام، پرداختن بنیادین به متون کلاسیک فلسفۀ یونان یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. از همین رو، و با توجه به رویکردی که شخصاً آن را بهترین (و ای‌بسا تنها) رویکرد ممکن در چارچوب امکانات موجود در زبان فارسی برای پرداختن «ما» به فلسفه می‌دانم، خود را ناگزیر از آموختن زبان متون حوزۀ پژوهشی خود –در این مورد خاص، یونانی باستان- دیدم. نکته اینجاست که هدف این نیست که چنان‌که رواج دارد مُشتی معادل واژگان را به این زبان بیاموزیم و آن‌ها را زینت سخن خود کنیم. زبان یونانی باستان از حیث ساختار چنان پیچیدگی‌ها و ظرفیت‌های شگفت‌انگیزی از خود به نمایش می‌گذارد که حتی زبانی مدرن و از حیث ساختار غنی مانند آلمانی نیز در مواردی از هماوردی پایاپای با آن به‌کلی بازمی‌ماند، و طی سده‌ها روش‌های خاصی برای انتقال برخی ساختارها از یونانی به آلمانی تدوین و پیشنهاد شده است. غنای شگفت‌انگیز افعال و مشتقات آن‌ها و جزئیات و تفاوت‌های بسیار ظریف میان ‌آن‌ها، به خدمت گرفتن چیره‌دستانۀ وجوه وصفی مشتق از افعال در ساختار سخن، وجوه غیرزمانی افعال در یونانی که بعضاً و بر خلاف زبان‌های امروزین در رسانیدن معنا بر ترتیب و توالی‌های زمانی افعال ارجحیت دارند، ظرائف بکارگیری حروف و ادات پیونددهندۀ جملات به یکدیگر (به‌خصوص در متون فلسفی) و بسیاری ظرائف ساختاری دیگر باعث می‌شوند که خواندن متن از روی اصل یونانی با خواندن ترجمۀ آن، حتی از زبانی قدرتمند مانند آلمانی، تفاوت قابل توجهی داشته باشد. بیهوده نیست که در زبان‌های اروپایی و بالاخص آلمانی خود همین سنت آموزش فنون خوانش و ترجمۀ متون فلسفی یونانی سده‌هاست که موضوع تأمل آکادمیک بوده است و هنوز هم از دل این تأملات و پژوهش‌های زبانی مکتب‌های تفسیری به‌کلی تازه‌ای از متون فیلسوفان سربرمی‌آورند و بحث‌های تازه درمی‌اندازند که من در جاهای دیگری از باب مثال به نمونه‌هایی از آن، مانند مکتب توبینگن در تفسیر آثار افلاطون، اشاره کرده‌ام.

باری، چنان‌که گفته شد، آزمون تکمیلی گرئکوم از یک سو آزمون نهایی کسانی به‌شمار می‌رود که چهار سال به‌صورت رسمی این زبان را در دبیرستان آموخته‌اند و از سوی دیگر همچنین برای کسانی در نظر گرفته شده است که از نعمت آن چهار سال درس محروم بوده‌اند. در همین راستا در آلمان برخی دانشگاه‌ها و موسسات دولتی یا خصوصی کلاس‌هایی نیمه‌فشرده یا فشرده با متُدهای بعضاً بسیار متفاوت برای آمادگی در این آزمون عرضه می‌کنند. بنابر تحقیق من، شرکت در کلاس‌های فشرده (و حتی نیمه‌فشرده) برای کسانی که تنها آشنایی پیشینیِ اندکی با زبان یونانی دارند، چندان سودمند نیست و فشردگی این کلاس‌ها بیش‌تر مایۀ ناخرسندی و ناامیدی می‌شود. من به علل مختلف تصمیم گرفتم در یک بازۀ زمانی دوساله به‌صورت خودآموز و بدون شرکت در کلاس‌هایی از این دست برای این آزمون آماده شوم. البته اکنون وقتی به پشت سر نگاه می‌کنم، نمی‌توانم با قطعیت بگویم که توصیۀ من به دیگران لزوماً شیوۀ خودآموز است، چراکه بسیاری از توانایی‌های مورد نیاز برای آزمون گرئکوم نیاز به استاد مسلط و باتجربه دارد و کسب آن‌ها بصورت خودآموز انرژی و زمان بسیار زیادی طلب می‌کند و ای بسا مایۀ ناامیدی از ادامۀ کار گردد. از سویی مدت زمانی کم‌تر از دو سال (با در نظر گرفتن روزی حداقل یک الی دو ساعت مطالعه به‌صورت مداوم و افزایش تصاعدی این زمان در آخرین ماه‌ها و هفته‌های منتهی به آزمون) نیز به نظر من به نتیجۀ مطلوب منتهی نخواهد شد و شخص هراندازه هم که استعداد زبان‌آموزی داشته باشد باز هم ناگزیر خواهد شد در برابر دشواری‌های آموختن این زبان سر تعظیم فرود آورد.

در هر حال من برای این کار از منابع و روش‌های پیشنهادی گوناگونی استفاده کردم و در چند مورد ناگزیر شدم منبع و روش اصلی‌ مختارم را تغییر دهم و در برهه‌هایی حتی از چند منبع مختلف به‌صورت موازی استفاده کنم. در بخش ضمیمه‌ای که در انتهای این یادداشت آمده است، به‌منظور استفادۀ علاقمندان همۀ منابعی را که از آن‌ها استفاده کردم فهرست کرده‌ام و به هرکدام توضیحی افزوده‌ام پیرامون خوبی‌ها و کاستی‌های هر یک، و همچنین چگونگی استفادۀ بهینه از آن‌ها را شرح کرده‌ام.

نظام آموزشی آلمان برای شرکت در آزمون گرئکوم که در دبیرستانی دولتی در شهر مونیخ به نام «ترزین گیمنازیوم» برگزار می‌شد مدارک بسیار زیادی از من طلب کرد که در کنار مدارک معمول مانند عکس، کپی انواع کارت‌های شناسایی، پرکردن فرم‌های مربوطه و غیره، شامل یک زندگی‌نامۀ کامل و توضیحی دربارۀ شیوۀ آمادگی برای آزمون و نامیدن کلاس‌ها و کتاب‌ها و اساتیدی که شخص زبان را در نزد ایشان آموخته است نیز می‌شد که باید زیر آن را نیز شخصاً امضا می‌کردم. تنها توجیهی که برای این همه کاغذبازیِ تاحدی غیرمعمول، به‌خصوص این مورد آخر، به ذهن من می‌رسد حفظ اعتبار و کیفیت گواهینامۀ آزمون و جلوگیری از سوءاستفاده‌های احتمالی است. باری، مدتی پس از ارسال مدارک، تقاضای من برای شرکت در آزمون مورد قبول واقع شد و دعوت‌نامه‌ای رسمی برایم ارسال شد همراه با اطلاعاتی در بارۀ روز و ساعت و شیوۀ برگزاری آزمون، مِن‌جمله این نکته که شرکت‌کنندگان مُجازند یک واژه‌نامۀ خاص موسوم به Gemoll (و البته فقط همین واژه‌نامه) را همراه داشته باشند و از آن استفاده کنند. کسانی که اندک آشنایی‌ای با زبان یونانی یا با آزمون گرئکوم داشته باشند می‌دانند که همراه‌داشتن این واژه‌نامه برای ترجمۀ متنی از افلاطون مطلقاً از دشواریِ کار نمی‌کاهد و پیداکردن مدخل بسیاری از واژگان و افعال صرف‌شدۀ یونانی در یک واژه‌نامه خودش هنر و فنی است که باید با صرف زمان و تمرین فراوان فراگرفته شود.

سرانجام روز آزمون فرارسید و من که تقریباً تمام مرخصی سالیانه‌ام را در چند هفتۀ منتهی به آزمون صرف آمادگی نهایی بسیار فشرده برای این روز کرده بودم با بیم و امید فراوان در دبیرستان معهود حاضر شدم. تعداد شرکت کنندگان حدود چهل نفر بود که به استثنای من و یکی دو نفر دیگر، همگی نوجوان بودند. دیدن دخترکان و پسرکان شادابی که در سن نوجوانی در چنین آزمونی شرکت می‌کردند برای من حقیقتاً رشک‌برانگیز بود، برای منی که اکنون در سنّ‌وسالی دست به این کار می‌زدم که شاید دیگر برای چنین وزنه‌برداری‌هایی آن نیروی سابق در او نباشد؛ برای منی که حتی اگر هم می‌خواستم، در جایی که نوجوانی‌ام را در آن سپری کرده بودم چنین امکانی مطلقاً مهیا نبود. اهمیت آن‌چه این نوجوانان بدان توانا بودند وقتی بیش‌تر بر من آشکار شد که دشواری کار خود را بر من نمایان کرد. آزمون مطلقاً شوخی‌بردار نبود: فقره‌ای دشوار (دست‌کم از نظر من) از «فایدون» افلاطون که باید آن را در مدت سه ساعت (یعنی حتی یک ساعت کم‌تر از آن‌چه معمول است) ترجمه می‌کردیم و خدا می‌داند که سه ساعت زمان برای چنین کاری بسیار بسیار اندک بود! پس از پایان آزمون بلافاصله همۀ برگه‌ها و حتی چرکنویس‌ها را از ما گرفتند و وسائل اکترونیکی‌مان را مانند گوشی و حتی ساعت‌های دیجیتالی، که باید پیش از امتحان تحویل داده می‌شدند، به ما بازگرداندند.

باری، همین‌جا این نکته را هم ذکر کنم که دشواری کار من در این آزمون دوچندان بود: باید متنی یونانی از افلاطون را به «آلمانی» ترجمه می‌کردم. کار بر من چندان گران آمد که پس از آزمون کتبی، به‌رغم حس اطمینانی که از کار خود داشتم، باز از روی احتیاط این نکته را کتباً با هیئت ممتحنه در میان گذاشتم که آلمانی زبان مادری من نیست و تقاضا کردم که این مهم را در تصحیح برگۀ من در نظر داشته باشند. پاسخی که دریافت کردم هم البته جالب بود: پاسخ گرفتم که چنین ارفاقی در آزمون گرئکوم وجود ندارد، نه در آزمون کتبی، نه در آزمون شفاهی. فهمیدم که این‌جا هم همه در برابر قانون یکسان هستند.

آزمون شفاهی اما از آزمون کتبی هم دشوارتر بود: باز هم افلاطون، این‌بار فقره‌ای از «آپولوگیِ سقراط». هم در آزمون کتبی و هم به‌خصوص در آزمون شفاهی، متن‌ها به‌گونه‌ای انتخاب شده بودند که امکان نداشت بدون سطح مشخصی از دانش نحوی و به‌خصوص گنجینۀ واژگان پایه در مدت زمان در نظر گرفته‌شده از عهدۀ ترجمۀ متن برآمد. این نکته خود را بخصوص در بخش شفاهی بیش‌تر آشکار می‌کرد، چنان‌که به‌جز موارد عاجل اصلاً فرصتی برای ورق‌زدن در واژه‌نامه برای یافتن معانی واژگان نبود و بدون داشتن گنجینه‌ای از واژگان پایه در حافظه، برآمدن از عهدۀ این بخش دوم تقریباً ناممکن بود. خوشبختانه در زمینۀ واژگان پایۀ زبان یونانی چند منبع بسیار عالی موجود است که در بخش ضمیمه آن‌ها را نیز معرفی کرده‌ام. پس از پایان مهلت نیم‌ساعته همۀ برگه‌ها را از من گرفتند و من را بلافاصله به اتاق کمیسیون ممتحنان راهنمایی کردند و آن‌جا دوباره برگه‌ها و یادداشت‌هایم را در اختیارم گذاشتند. پس از قرائت متن از رو و همچنین ترجمۀ شفاهی‌ام از آن، به پاسخ‌های ممتحنان پیرامون نکات نحوی و ساختاری و بعضاً اتیمولوژیک متن پاسخ دادم. پرسش‌های ممتحنان در مجموع منصفانه بود و ایشان می‌کوشیدند به‌نحوی سازنده من را با پرسش‌های هدف‌دارشان به تشخیص اشتباهاتم و تحلیل و ترجمۀ صحیح متن سوق دهند. جایی که پرسش‌های ایشان اندکی بی‌رحمانه شد، بخش سنجش دانش من از فرهنگ یونان باستان بود. در این بخش باید گونه‌های ادبی متون یونان باستان را همراه با نمایندگان اصلی آن‌ها نام می‌بردم. همچنین آنجا که از تراژدی نام بردم از من خواستند به اختصار محتوای تراژدی آنتیگونه را شرح دهم و پرسیدند که اساساً معنای تراژدی چیست و (از منظر اتیمولوژیک) چرا اینگونه نامیده می‌شود. در حوزۀ فلسفه از آموزه‌های پیشاسقراطیان، سوفسطائیان، افلاطون و ارسطو و تفاوت‌های این‌ها با یکدیگر پرسیدند و از من خواستند محتوای محاورۀ «منون» و آموزۀ اصلی مندرج در آن (یعنی دانستن چونان بازیادآوری یا همان آنامنِسیس) را به اختصار شرح کنم. دربارۀ دوره‌های تاریخ یونان، نقش دین در فرهنگ یونان، جشن‌های دیونوسوسی در آتن و برخی موارد دیگر نیز پرسش‌هایی به میان آمد. در پایان، پس از مدتی شور، نتیجۀ قبولی‌ام را ابلاغ کردند. وقتی برای خداحافظی با رئیس جلسه دست می‌دادم به من گفت: «آقای صفاریان، ما این نکته را که زبان مادری شما آلمانی نیست در هیچ‌کجای فرایند سنجش در نظر نگرفتیم، اما من به همین علت دست شما را محکم‌تر می‌فشارم و برای شما آرزوی موفقیت دارم».

پس از آزمون، در محوطۀ دبیرستان، در آن آفتاب دل‌انگیز پاییزی، زیر درختانِ خیس‌خورده از بارانِ ساعتی پیش، خونی که از هیجانِ امتحان در صورت‌های شاداب دخترکان و پسرکانِ شرکت‌کننده در آزمون دویده بود بر درخشش و زیبایی چهره‌هاشان افزوده بود؛ نوجوانانی که می‌توانستند افلاطون را از روی اصل بخوانند و به آلمانی ترجمه کنند. وه چه زیبا بود احوال اینان، و در عین حال چه رشک‌برانگیز!


ضمیمه

در این بخش منابعی را که شخصاً از آن‌ها استفاده کردم معرفی می‌کنم و می‌کوشم خوبی‌ها و کاستی‌های هرکدام را از منظر هدفی که من دنبال می‌کردم برشمارم. بدیهی است که این فهرست به یک معنا بسیار شخصی است و از همین زاوۀ شخصی به موضوع خود می‌نگرد؛ یعنی اولاً منابع بسیار زیاد دیگری وجود دارند که ای‌بسا مزایای فراوان دیگری هم داشته باشند اما در این‌جا نامی از آن‌ها به میان نیامده است چرا که من آن‌ها را ندیدم یا از آن‌ها استفاده نکردم، و ثانیاً، منابعی که در این‌جا آورده‌ام، به استثنای دو سه مورد، همگی به آلمانی هستند، چرا که هدف من شرکت در آزمون گرئکومی بود که در آن باید متن یونانی را به آلمانی ترجمه می‌کردیم. پس اگر کسی بخواهد در آزمونی مشابه در زبانی دیگر شرکت کند، ناگزیر است به منابع دیگری نیز مراجعه کند. درهرحال به نظرم درمیان‌گذاشتن این تجربۀ شخصی خالی از فایده نیست و معتقدم می‌تواند برای بسیاری کسان مفید، ایده‌بخش، و برانگیزاننده باشد.

 

برای استفاده از بخش ضمیمه لطفاً فایل pdf را بارگیری نمایید: گزارش از خاک یونان

close
HomepageHomepage