خرداد ۰۶۱۳۹۸
 

🎧 مفهوم «خوب» در فلسفۀ هگل
🎤 حامد صفاریان

 

سوتفاهمی بیش نخواهد بود اگر کمان کنیم که مفهوم «خوب» در فلسفی‌ترین نحوۀ وجودی‌اش تنها به حوزۀ اخلاق تعلق دارد. مفهوم «خوب» یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم سراسر تاریخ بشر و به‌خصوص تاریخ فلسفه از روزگار افلاطون تا امروز است که بر خلاف یا درکنار بسیاری دیگر از مفاهیم متافیزیکی، از پرکاربردترین مفاهیمِ تقریباً همۀ علوم دیگر نیز هست و نه تنها در فلسفه و علوم، بلکه در هنرها و ادیان و حتی در زندگی روزمره نیز جایگاهی بنیادین دارد و به این ترتیب با تمامی زندگی انسان به عمیق‌ترین وجه ممکن درهم تنیده است.
حال فرض کنید بپرسیم «چه چیزی خوب است؟» و به ما پاسخ دهند «خوب چیزی است که آنی باشد که باید باشد». آنگاه طبیعتاً خواهیم پرسید «بسیار خوب، اما آن چیز چه باید باشد؟».
حال اگر در پاسخ گفته شود «همانی که هست!»، این پاسخ در وهلۀ نخست نه تنها بسیار ناخرسندکننده، بلکه از منظر شعور متعارف غیر منطقی و مهمل می‌نماید. اما پاسخ هگل به این پرسش در انتزاعی‌ترین صورتش چیزی جز همین پاسخ نیست. این پاسخ با همۀ تبعاتش چگونگیِ پیوند فلسفۀ نظری و عملی در فلسفۀ هگل را به‌نحو ریشه‌ای از کانت و فیخته متمایز می‌کند و با پیوند دادن دو عالَم «باید»ها و «هست»ها، نظر و عمل را به یکدیگر می‌پیوندد، خرد را با امر واقعِ بالفعل یکی‌وهمان می‌کند و از بطن این آمیزشِ دیالکتیکی، فلسفۀ تاریخ یا همان گام زدن خرد در عالَمِ هست‌ها و بایدها را بیرون می‌کشد.
به این ترتیب کلید فهم آن سخن معروف هگل در پیشگفتار فلسفۀ حق دربارۀ دیالکتیک خرد و واقعیتِ بالفعل چیزی نیست جز درک دیالکتیک مفهوم «خوب» در انتهای «علم منطق». همچنین فهم منطقِ آنچه هگل «عرف و اخلاقیات اجتماعی» (Sittlichkeit) می‌نامد و آن را کاملاً آگاهانه بر صدر اخلاق (Moralität) می‌نشاند در گرو فهم ساختار درونی مفهوم «خوب» در علم منطق است. برای هگل، «خوب» درخودوبرای‌خود همان ایدۀ مطلق است که از هیئت بی‌میانجی «زندگی» به مفهوم «شناخت» گذر می‌کند و با میانجی‌گری مفهوم «حقیقت» دو سپهر هست‌ها و بایدها را به یکدیگر می‌دوسَد و در ایدۀ مطلق حفظ‌ورفع می‌شود. البته سابقۀ یکی‌وهمان بودن «خوب» و «حقیقی» و نقش سامان‌بخش ایدۀ خوب در عالم ایده‌ها و نیز عالم محسوسات به افلاطون بازمی‌گردد و هگل از این منظر وامدار افلاطون نیز هست. آنچه هگل را در این زمینه از تمامی فیلسوفان پیش و پس از خود متمایز می‌کند، استنتاج منطقی مفاهیم «خوب»، «حقیقی» و «مطلق» از دل یکدیگر است.
در این گفتارِ کوتاه به برخی از جوانب جایگاه و ساختار منطقی مفهوم «خوب» در «علم منطق» هگل و همچنین برخی مصادیق آن در اخلاق و سیاست، به‌خصوص در ارتباط با مفهوم «عرف و اخلاقیات اجتماعی» (Sittlichkeit) در نزد هگل پرداخته‌ام.
(توضیح: این گفتار به زبان آلمانی و در چارچوب سمیناری دانشگاهی در شهر وین و با حضور تُماس زُرن هُفمان از دانشگاه هاگن آلمان، ماکس گوتشلیخ از دانشگاه لینتس اتریش، تئودوروس پندولیدیس از دانشگاه تسالونیکی یونان، و دانشجویان ارشد و دکتری فلسفه از دو کشور آلمان و اتریش ارائه شده است.)

خرداد ۰۴۱۳۹۸
 

🎧مفهوم «زندگی» چونان جان‌مایۀ مفهوم «روح» در فلسفۀ هگل
🎤حامد صفاریان

 

 

مفهوم «روح» بی‌شک یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم کل دستگاه فلسفی هگل است. اما راه‌یافتن به کنه این مفهوم نیز خود یکی از اصلی‌ترین دشواری‌ها در فهم فلسفۀ هگل و منشأ بسیاری سوءفهم‌هاست. اگرچه «صورت‌بندی» این مفهوم در فلسفۀ متأخر هگل به کمال خویش می‌رسد اما نوشته‌های روزگار جوانی هگل (تا حدود سال 1800) در حقیقت کلید فهم «محتوای» مفهوم روح را به‌دست می‌دهند. در این نوشته‌هاست که می‌توان تکوین و تناوری مفهوم روح را پی‌گیری و بازسازی کرد. همچنین در این نوشته‌ها می‌توان به‌خوبی دید که «روح» پیش از آن که در فلسفۀ هگل طلوع کند چگونه و در پاسخ به چه مسائل بنیادین و در زهدان چه مفاهیم دیگری تکوین یافته است. یکی از بنیادی‌ترینِ این مفاهیم، خواه در نزد هگل جوان خواه در فلسفۀ متأخر او، مفهوم “زندگی» است؛ مفهومی که به همان قوتی که در نوشته‌های جوانی هگل حیّ‌وحاضر است، در همۀ جوانب دستگاه فلسفی او و به‌خصوص در اوج این دستگاه، یعنی در «منطق اعظم» نیز حضوری تمام‌عیار دارد. مفهوم «زندگی» –و البته بدیهی است که منظور از «زندگی» در این‌جا صرفاً معنای متعارف بیولوژیکی «حیات» یا معنای روزمرۀ «زندگانی» نیست- یکی از بنیادی‌ترین مفاهم فلسفه به‌شمار تواند رفت؛ از پیشاسقراطیان گرفته تا افلاطون، ارسطو، فلوطین، تا قرون وسطی و مسیحیت، تا فلسفۀ جدید، منجمله کانت، فیخته، شلینگ و هگل، و حتی تا روزگار معاصر، فیلسوفان جدی و متالهین بسیاری به نحوی بنیادین به این مفهوم پرداخته‌اند و هریک به‌نوبۀ خود به تأمل در آن پرداخته‌اند.
در این گفتار که در شهر فرانکفورت ارائه شد –و در پایان با پرسش و پاسخ حاضران همراه شد- به‌اختصار به بررسی مفهوم زندگی در نوشته‌های روزگار جوانی هگل پرداخته‌ام و این مفهوم را بخصوص در ارتباط تنگاتنگ آن با مفهوم روح در متون روزگار جوانی هگل و به‌خصوص در یکی از مشهورترین پاره‌نوشته‌های هگل جوان، یعنی پاره‌نوشتۀ معروف به Systemfragment von 1800 مورد بررسی قرار داده‌ام. در سنت هگل‌پژوهی آلمانی این پاره‌نوشتۀ هگل را نقطۀ عطفی در فلسفۀ هگل می‌دانند، نقطه‌ای که هگل در آن برای آخرین بار به اولویت دین بر فلسفه قائل است و دین را درست در این نقطۀ عطف پشت‌سر می‌گذارد و فلسفه را بر سر دین می‌نهد. اما هگل توشۀ تأملات الهیاتی خویش را که در این راه دراز تا اینجا اندوخته است با این چرخش بنیادین بکلی بدور نمی‌اندازد، بلکه مفاهیم بنیادین آن را برمی‌گیرد و آن‌ها را یک بار دیگر در سپهر فلسفه بازمی‌اندیشد. می‌توان از خلال بررسی مفهوم «زندگی» مشاهده کرد که محتوای اصلی مفهوم روح، پیش از آن‌که به مفهومی به معنای اخص کلمه فلسفی بدل شود، دقیقاً چه بوده است و هگل چرا در منطق اعظم از زندگی چونان یک مقولۀ منطقی سخن می‌گوید. همچنین با تأمل به مفهوم زندگی در فلسفۀ هگل، اهمیت خوانش عمیقاً متافیزیکی مفاهیم هگلی بیش از پیش آشکار می‌شود.

دی ۲۴۱۳۹۷
 

🎧 مفاهیم بنیادین فلسفۀ حق هگل
🎤 حامد صفاریان
فایل صوتی زیر گزارشی است در شرح مفهوم حق و روح ابژکتیو در دستگاه فلسفۀ هگل و رابطۀ آن با روح سوبژکتیو که در سمیناری در همین موضوع با حضور دانشجویان و اساتید دانشکده‌های حقوق و فلسفه در شهر نورنبرگ ارائه شد.

 

اردیبهشت ۳۱۱۳۹۷
 

 در این گفتار که در «عمارت روبرو» به تاریخ سی اردیبهشت 1397 ارائه شد، پرداخته‌ام به ترسیم افق اندیشیدن به حقیقت در فلسفۀ هگل.

فایل صوتی گفتار را می‌توانید از اینجا بارگیری کنید:

Wahrheit

یا مستقیم از اینجا بشنوید:

—-

برگۀ طرح بحث را می‌توانید از اینجا بارگیری کنید:

Handout

تز اصلی موضوع این گفتار: حقیقت به مثابۀ هم‌هنگامی جوهریّت و سوبژکتیویته در نزد هگل

 

طرح کلی بحث:

  1. مقدمه: طرح رویکرد به بحث حقیقت از منظر نظریۀ تطابق
  2. حقیقت در یونان باستان: مفهوم حقیقت نزد یونانیان \\ افلاطون \\  ارسطو
  3. حقیقت در قرون وسطی: صورتبندی حقیقت به‌مثابۀ تطابق نفس‌الامر و معرفت
  4. حقیقت در فلسفۀ جدید: دکارت و بازماندن فلسفه از صدور حکم قطعی دربارۀ نفس‌الامر \\  برکلی و نفی جوهر مادی \\  هیوم و شکاکیت
  5. حقیقت در فلسفۀ کانت: ایدئالیسم استعلایی در برابر رئالیسم استعلایی، ایدئالیسم تجربی و شکاکیت
  6. حقیقت از منظر هگل: هم‌هنگامی جوهریت و سوبژکتیویته به‌مثابۀ افقی برای امکان اندیشیدن به حقیقت و سخن‌گفتن از آن
شهریور ۱۸۱۳۹۶
 

در این سلسله گفتارها پس از ترسیم طرحی از زمینه و زمانه‌ای که هگل درسگفتارهای فلسفه هنر خود را در آن عرضه کرده بود، خواهیم کوشید با تمرکز بر متن آلمانی مقدمۀ این درسگفتارها مدخلی بجوییم نه فقط به فلسفۀ هنر هگل، بلکه به دستگاه فلسفی او بطور کلی.

 

گفتار نخست: مقدمه

لینک دانلود گفتار نخست: Hegels Philosophie der Kunst 01


گفتار دوم: باومگارتن

لینک دانلود گفتار دوم: 02 Hegels Philosophie der Kunst


گفتار سوم: کانت

لینک دانلود گفتار سوم: Hegels Philosophie der Kunst 03


گفتار چهارم: شیلر

لینک دانلود گفتار چهارم: 04 Hegels Philosophie der Kunst


گفتار پنجم: هگل (بخش نخست)

لینک دانلود گفتار پنجم: 05 Hegels Philosophie der Kunst


گفتار ششم: هگل (بخش دوم)

لینک دانلود گفتار ششم: 06 Hegels Philosophie der Kunst


گفتار هفتم: هگل (بخش سوم)

لینک دانلود گفتار هفتم: Hegels Philosophie der Kunst


گفتار هشتم: هگل (بخش چهارم)

لینک دانلود گفتار هشتم: Hegels Philosophie der Kunst


گفتار نهم: هگل (بخش پنجم)

لینک دانلود گفتار نهم: Hegels Philosophie der Kunst


گفتار دهم: هگل (بخش ششم)

لینک دانلود گفتار دهم: Hegels Philosophie der Kunst


ادامه دارد …

close