آذر ۰۶۱۳۹۸
 
گزارش از خاک یونان

گزارشی از آزمون زبان یونانیِ باستان در آلمان موسوم به گرئکوم

از مارتین هایدگر نقل است (به مضمون) که فلسفه تنها در دو زبان به تمامی تجلی یافته است، یونانی و آلمانی. این سخن هراندازه هم اغراق‌شده باشد (که هست) اما باز هم بسیار قابل تأمل است. گفته‌اند و شنیده‌ایم که یونانࣴ گهوارۀ فرهنگ غرب است؛ فرهنگی که، خواه به‌حق، خواه به‌ناحق، اما بی‌شک، فرهنگ غالب روزگاری شده است که «ما» در آن می‌زیَد. برای خودِ غرب البته پرداختن به یونان یک ضرورت است، چراکه یونان بخشی از «خودِ» اوست و پرداختن به یونان عینِ خودشناسی غرب است، و خودشناسیࣴ خود از بنیادین‌ترین آموزه‌های همان «خود»، یعنی یونان، است که بر سَردرِ معبد دِلفی، این ناف جهان، نقش بسته است که: گنُئُتهی سِئآوتُن (Γνῶθι σεαυτόν)، خودت را بشناس!

آذر ۰۶۱۳۹۸
 
گرهی متافیزیکی در زبان فارسی؟

به کمک دو تن از دوستان، متنی از یک سخنرانی تأمل‌برانگیز از میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی را پیاده‌سازی و تصحیح کردیم که اکنون با افزودن مقدمه‌ای بدان در اختیار علاقمندان قرار می‌گیرد.

آبان ۱۵۱۳۹۷
 
نقدي بر ترجمۀ سویه‌های تئودور آدورنو به فارسی

سویه‌ها عنوان جستاری است از تئودور آدورنو، که محمدمهدی اردبیلی، حسام سلامت و یگانه خویی آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند. این جستار، چنان‌که از عنوان فرعی آن، یعنی «مطالعه‌ای در فلسفۀ هگل» برمی‌آید، پژوهشی است که آن را می‌توان به یک معنا تبیین چکیدۀ نسبت مختصات اندیشۀ آدورنو با فلسفۀ هگل دانست. ترجمۀ این اثر از آدورنو، به‌رغم اندک اشکالات قابل‌رفعی که دارد، گامی مهم در وادی ترجمۀ آثار اندیشمندان مکاتب ناقد هگل یا متأثر از هگل است. اکنون می‌کوشم برخی از نقاط قوت این ترجمه را برشمارم، و به برخی از کاستی‌های آن نیز اشاره کنم.

شهریور ۱۳۱۳۹۷
 
یادداشت: تاریخ‌فلسفه‌دانی در پوستینِ فلسفه‌دانی

در دانشگاه‌های ایران، بسیاری از کسانی که به «استادِ فلسفه» مشهورند، نه فلسفه‌دان، بلکه صرفاً راویان تاریخ‌فلسفه‌اند. فصلِ «فلسفه‌دانی» و «تاریخ‌فلسفه‌دانی» همانا فلسفه‌ورزی از راه اجتهاد در متون اصلی است، و یکی از مهمترین ابزارهای این اجتهاد نیز چیزی نیست جز دانستن زبان متون …

آذر ۲۷۱۳۹۵
 
نقدی بر ترجمۀ «بنیاد آموزۀ فراگیر دانش»

نویسنده: حامد صفاریان
این یادداشت نقدی است بر ترجمۀ کتاب «بنیاد آموزۀ فراگیر دانش» که در آن کوشش شده است نقاط قوت و نیز برخی اشکالات این ترجمه مورد بررسی قرار گیرد.

فروردین ۲۳۱۳۹۵
 
«فیشته» یا «فیخته»؟ مسئله این است!

نویسنده: حامد صفاریان
عدم تلفظ درست یک اسم خاص در یک بحث فلسفی چه عواقبی می‌تواند داشته باشد؟ یا به‌عبارت‌دیگر آیا مسئلۀ نحوۀ تلفظ، اساساً در یک بحث فلسفی موضوعیت دارد یا خیر؟ من بر آنم تا از دریچۀ زبان‌شناسی به این مسئله، نظری کوتاه افکنم و نشان دهم بحث و نقد و نظر پیرامون چگونگی تلفظ و تحریر واژهای بیگانه را می‌توان به حوزۀ زبان‌شناسی و آواشناسی و نظایر آن واگذار کرد و در فلسفه، تا آنجا که تکثّر سلایق در گویش و نگارش، مخلّ مفاهمه، و مایۀ خلط مدلول‌ها و منظورها نباشد، می‌توان -و اساساً باید- از طرح چنین مباحثی پرهیز کرد.

فروردین ۱۰۱۳۹۵
 
یادداشتی بر «لغتنامۀ تاریخی فلسفه»

نویسنده: حامد صفاریان
آنچه درون‌مایۀ «لغت‌نامۀ تاریخی فلسفه» را شکل می‌دهد، نه خود زبان و جنبۀ درزمانی آن یا ترسیم زبان‌شناسیک و فیلولوژیک واژگانِ آن در حوزۀ فلسفه، بلکه به‌واقع ترسیم صیرورت و تطور مفاهیم در بستر تاریخ و همچنین پراکندگی هم‌زمان معانی این مفاهیم در نزد فیلسوفان مختلف و نیز در حوزه‌های گوناگون است که خود تالی همان چرخش نگاهی‌ است که از قرن هجدهم به بعد در جهان فکری غرب روی نمود.

مرداد ۱۹۱۳۹۴
 

نویسنده: حامد صفاریان
هدفِ این یادداشت بررسیِ حوزه‌ی بسیار محدود و کوچکی‌ست از دشتِ فراخِ دشواری‌های پرداختن به آثارِ هگل آنهم با یک هدفِ انضمامی و مشخص: این که بتوان کژتابی‌های ساختاری در ترجمه‌ی آثارِ هگل را به حداقلِ ممکن رسانید و بتوان امکانِ اجتهاد در متنِ فلسفه‌ی هگل را برای خواننده‌ی فارسی‌زبان یک قدم فراتر بُرد و اندکی از رنجِ او در پرداختن به این فلسفه – که یکی از عللِ آن همان بارِ اضافیِ ابهام و اعوجاج متن در اثرِ ترجمه‌های نامناسب است – تا حد ممکن فروکاست.

عمومی یا عامیانه: نقدِ کتابِ «هگل» از علی اصغر مصلح

 یادداشت‌ها  دیدگاه‌ها برای عمومی یا عامیانه: نقدِ کتابِ «هگل» از علی اصغر مصلح بسته هستند
خرداد ۲۹۱۳۹۴
 
عمومی یا عامیانه: نقدِ کتابِ «هگل» از علی اصغر مصلح

نویسنده: حامد صفاریان
در این یادداشت با تحلیلِ بخش‎هایی از کتابِ «هگل» از دکتر علی اصغر مصلح از اساتید محترم دانشگاهِ علامه طباطبایی، به بررسیِ کیفیتِ این کتاب با ارائه‎ی شواهدی از متن پرداختم.

close
HomepageHomepage